♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر و بالی ست پر از زخم ِ رسیدن تا تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای همیشه در تو میمیرم اگر دستم را نگیری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوب نگاه کن این خاکستری/بنفش شاید خندههای توست، شاید حرفهات، شاید چشمهات ... خوب نگاه کن خورشید بالا آمده و هنوز قلب من خوابیدهاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای من نیستی هنوز نمیدانی دستهایم را شاخهشاخه تا کجا کشاندهام و دوستیام را با کلاغ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كنار رودخانه ای بودم آب در در دست خود سيبي سرخ مي بُرد خَم شدم و سيب را برداشتم آب دستهايم را بُرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید اتفاق عجیبی نباشد اما ما دیگر خندیدن بلد نیستیم و سفرهامان به اندازه ی زنبیل های کوچک پروانه هاست فقط از این شاخه به آن شاخه می پریم و دیگر فرقی نمی کند اگر آسمان به زمین بیاید یا زمین به آسمان ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان بهانه ایست... تا رنگ سپید پرهایم که هنوز به آبرنگ های این خاک نیالوده خواهم پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمکت تنها درد دل سالیانش را به گربه های آواره و پرنده های خسته هم نمی گوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ها را کنار می زنم تو اینجایی هنوز در قلب من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت همه پنجره ها کسی می پاید مرا ...که دوستش دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـــه مــن کـــه رســـــیدی چــــه سَـــرِت شــــلوغ شــد... میـــدونســـتم پــاقــدمـــم خــوبـه امـــــــــــــــا نــــه دیــــگه این قــد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفــــــتـــه ای....!!!!! و مـــــــن.. عـــــــاشــــــقــانه های بی مخـــاطبـــم را... به حــــراج گـــــذاشـــته ام...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .