♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه واژه سطر سطر صفحه صفحه فصل فصل گیسوان من سفید می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا آسمان صاف است من هنوز خودم را هر روز مرور می کنم اما تو از یاد رفته ای و عشق را به اندازه ی کوتاهی یک زندگی ندانستی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از روزهایی می ترسم که پشت مرز تقدیرنـــــد........!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر هيچ حرفي براي حتي درد دل کردن ندارم... برايم دلي نمانده که دردي در آن باشد.. تو کار خودت را بکن.... من هنوز هم دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر بی رحم این دنیا به این تقدیر بد لعنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا یه دریا گریه میخوام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر برایت مرده ام که نمی دانی کجا خاکم کنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی رویامم نمی شینی......؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتهاي خويش ، حال ِ مرا بفهم.!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جسمي شکسته و روحي پُر از خراش عاشق نمي شوم ، دلواپسم نباش !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 19 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .