♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بزن ای طبل باران ، برقص ای بید مجنون ... خبراز درد نمی خواهم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستم می لرزد چشم می گشایم ، دستت نیست . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا اگر بارانم بگيرد در هيچ طوفاني نمي بينمت .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناامید نیستم خسته ام، می روم کمی روی خطوط پیشانی ام بمیرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پل پشت سرت را خراب ميكني، پلي كه من روي آن ايستادهام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در چاه ها پیدا بکن خون دل من را..... بیرون بیاور از درونم نعش بیژن را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين حوالي کسي هست که ... دستانش گرم است و نگاهش کاش تا هميشه براي من بماند اين حوالي هنوز هم فرصتِ عاشقي هست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کم سویی چشمانت من را به بیراهه می اندازد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد زندگی را عوض کرد مثل " چای" وقتی سرد می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقتها باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تعطیل است" وبچسبانی پشت شیشه ی افکارت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه جانکاهي است که من چنين دوست مي دارمت و نمي دانم تو کيستي ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .