♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه حس سرخ قشنگی مدام می سوزد تمام سمت چپ سینه ام و گرمی خون کمی دعای توسل برای من بفرست ، اگرچه زحمتتان می شود ولی ممنون . ببخش لیلی ، دق کرده ام . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای همچون من غریبه اینجا سایه ها سخن میگویند مبادا اشتباه بگیری دلتنگی ات را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو...... شبیه آرزوها ی منی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای از تو سرودن به جاده ام کشانده ای در این سفر به نگاهت ، جز اشک تو حجاب نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید ....... رنج مرا حساب کنید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه در کنار دریا زنده میمانم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران از دست رفتنم نباش مژه هایم احساس تداوم مفرط دارند مثل پلی که بی وقفه ترمیم می شود و زنجیری که حلقه هایش چون رشته ای بی پایان به ابدیت پیوسته است یک تنه بر چهارپایه ی زمان ایستاده ام و بر دامنه ی آتشفشان عصبیت تو شوکران می نوشم اینچنین تلخ میاندیش که شکر خند تو در من استحاله ی میرایی است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .