♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهایت را باز کنی... بانو....به هیچ جا بند نیستم... سقوط میکنم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگز به دستش ساعت نمی بست ساعت هدیه اش هم دیری بود نداشت روزی پرسیدم چگونه است که سرساعت می ایی؟ گفت ساعت را از خورشید میپرسم پرسیدم روزهای بارانی چطور؟ گفت روزهای بارانی همه ساعتها ساعت عشق است راست میگفت یادم امد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اعتباری به خروس سحری نیست دگر......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار نه انگـار...ــــــــــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی حس ها خاص و ناب هستن..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از عشق است... وگرنه من هیچ وقت این همه قانع و تسلیم نبوده ام !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برام از تنفر نگو منم مثل تو خسته ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ايمان دارم به چشمان تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم بهانه ات را می گیرد...! نوشته هایت را بارها و بارها خواندم...! نمی خواهی که بروی...؟! با من از رفتن نگو...! یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی...؟! یادت هست که گفتی تمام آسمان من خلاصه در چشمان توست...؟! اما مهربانم...! هیچ میدانی که آسمان تو این روزها بارانیست هیچ میدانی اسمانت خشک شده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم صحراست سبدی پر از گل میشود باران ببارد اگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به پنجره خیره می شوم قطره های باران را می شمارم با چشم هایی که همانند باران می گرید!!!!!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درک کردم جمع شدن قطره ها و وانگهی دریا شدنش را وقتی... قطره قطره غم و غصه مرا به دریای تباهی رساند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبيه يك بـادبـادكـ ـ ميان شاخه هاي به هم تنيده ي درختي گير كرده ام زخم زخم زخم است كه مي خورم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نقاشی ات خوب نبود! اما راهت را خوب کشیدی و رفتی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .