♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لذت هام تکراری شدن خودمم میدونم ولی نمیتونم بذارمشون کنار مثله دوختن یه شال گردن نیم متری میمونه که دوختنش رو نمیخوای هیچ وقت تموم کنی هر چی میبافی از اون سر پنبه میکنی می ترسم... از تموم شدنشون میترسم از بی لذتی میترسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی خود اشک هست همش... گاهی شوق خالقش هست گاهی غم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی پسرا آی دخترا صداقت در عشق یادتون نره....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به آنان که آرامش را نه در زندگی که در نگاه می جویند......«عشق آمدنی بود نه آموختنی »
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو عاشقِ عاشق شدن و من عاشقِ عاشق ماندن، چقدر فرق است میان یک لحظه و یک عمر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمین مادری ام را نه به خاطر سرزمینم بلکه به خاطر مادرم دوست دارم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهی ها هم ... گاهی ابرها هم دوست دارند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز زنده ام ... و این برایم عجیب است فرصت مردن هم ندارم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جایت خالی می خواستیم بخندیم جای لبخند بر لب خالی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چکش بياوريد که در تکـلّم تيشـه به لکـنت افـتاده انـد فـرهادهای امـروزی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان بمان و تحمل کن من نگران بعد رفتنت نیستم من نگران خاطرات شیرین لحظه های با تو بودنم که همه را با رفتنت تلخ میکنی پس بمان و با نوشیدن یک فنجان قهوه کام خود را برای مدتی هرچند کوتاه تلخ کن و بدان مدتها کام که نه زندگی من را تلخ کردی ومن تلافی جز تعارف یک فنجان قهوه ی تلخ به تو نداشتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و من تنها زمانی از دوست داشتن تو دست خواهم برداشت که خدا موجودی برایم خلق کند تا به اندازه ی تو دوستش داشته باشم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر حتی صدای خیس ِ تو هم نمیخواند نغمه ای برای روح سرگردانم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .