♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شهرِ نیم خواب حتی پرنده نیز سر ماندنش نبود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین در جوهر خونم: چه نستعلیق موزونی! لبانت را به طرز تازهای خواهم نوشت امشب.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته میبارد آسمان بر آرزوهایم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر کرا لقمه گلوگیر شود چارهاش جرعه آبی است، ولی آب چون گشت گلوگیر، چه باید بکنیم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد ـ مجنونوار از زلف درختان بوسه میچیند ماه میپرسد: میتوان عاشق نبود آیا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه میشوند عبارات وقتی که جز سکوت... آواز را دریغ نکن از دریچهها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی این خاک به دنبال چه میگردد باد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گم میشود نگاه وقتی که نیستی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدن ابرها در آسمان صاف بهار.....پرواز خیال ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق.....پرنده ای بی بالهایش ساکت و سرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
<<تیک تاک ساعت حسود است!>> کاش تیک تاک ساعت دست از حسودی بر میداشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که نباید کلماتم را به سوی تو پرتاب کنم کلمه های من باید آرام آرام چکه کنند از روح من و من بی صدا در آغوش شعر بمیرم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .