♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتــا که می بوســم تو را، گفتم تمنا می کنم /گفتــا اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم /گـفتـــــا ز بخــــــت بد اگر ناگه رقــــيب آيد ز در/ گفــتم که با افسـونگری او را ز سر وا می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به حرمت نان و نمکی که با هم حوردیم ... نان را تو ببر ... که راهت بلند است و طاقتت کوتاه ... نمک بگذار برای من ... میخواهم این زخم همیشه تازه بماند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بغض پر توقعی دارم امشب........ چشم هایم خیس کردن پیراهنت را میخواهدامشب.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سوختن تاب می خواهد...توان می خواهد...لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش نمیگیرم.....لطفا دیگر سکوت هایم را تفسیر نکن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .