♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هيزم هنگامه اهل هوسم /در عيش و عزا قسمت ما سوختن است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعهايي كه بر باد رفتند نذرهايي كه از ياد رفتند... این روزها سيبهاي سرخ سهم كرمهاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق آبي است كه از سر ميگذرد و من با طناب عشق به چاه ميروم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چندی است لباسهای دلتنگی من در گنجه واژهها نمیگنجد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه ات .....روي ديوار آيينهاي بود بين تنهايي و من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر پنجرهام چندی است كه اين دو سطر بي وقفه فرو ميبارد./ باران سياه چرك نگذاشت كه آفتاب،/ روحم را تنظيم كند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک نفر با تیغ در جان من افتاده است عشق دارد میچکد بر خاک نعرهام در چاه میپیچد عزیز من! شعر، پژواکی است خون آلود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست دریایی / که روح زرد مرا از خودم نجات دهد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست لبهایت که شعرهای نخوانده بدل به بوسه شود؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال زمین بد است وقتی که ابر هم همدست پلک توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیاطِ خیس بارانخورده ـ شب تا صبح نمازِ آب میخوانَد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میتکانم دلم را بوی گنجشک خواهد تراوید در مشام درختان.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیبت شیر دارد سایه گربه بر روی دیوار.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .