♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با بانوان برف یکریز حرف می زنند گیسوان تو من از یک جنگ خیابانی در شهری بدون مترجم عکس می گیرم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو من ! هیچ گاه نتوانستم زندگی را هجّی کنم و زنی را ببوسم که لبانش باغ گیلاس باشد من منتظر همان دستانم که بیاید آجر به آجر بردارد آوار از این تن مجروح از این سنگسار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در حفره ها زندگی می کنم بغض می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما بزرگ می شویم دروغ های بزرگ می شنویم و تنها به این فکر می کنیم که گناه های پاک نشدنی را روی کدام آینه نوشته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه دستی هست که عشق را ویران می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه رنگ پریده ی من چشم هایش را به پرده های خاکستری می دوزد اتفاق ساده ای نبود چشمان تو و بزرگترین حادثه همین است که می بینی رفتنت پشت تمام ابرهای نیستی پنهانم می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها که می شوم برای خودم نامه ای پست می کنم چیزی نمانده تا رسیدن بغض کال من این روزها همه چیز شده تلنگری برای گریه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا نگه دار فصل تنهایی من می دانم سال دیگر می آیی بعد از اشک ریزان پاییز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما انسان ها همینیم یک رنگ ها را دوست نداریم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي كه بارون مي زنه ....می خوام.....به احترامت بميرم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .