♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حق تو نبست ....علیرضا....بیای مثل یه مرد.....بری با چشم های خیس.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب نشینی جیر جیرک ها ماه در اوج جایگاه چاق و پر ادا.... ومن.. هنوز به تعقیب خواب کوچه های سرد شب می روم،بی صدا می رسم....به صبح! عجب دونده ای ست خواب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان حلقه ی آتش می رقصم...رقصنده می میرم...!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کودک دی ماهم مادرم باران است پدرم برف سپید کودکی بازی گوش شاد،گاهی غمگین رقص آتش،هیزم می برد هوشم را می رود از دل درد... عاشق قهوه ی تلخ دلم اما خالی ست خالی از تلخی هر کینه سرد قلب من پاک تر از برف دی است همه را می خندم شادیش می رقصم و کسی نیست؛که یک لحظه مرا در یابد که غمم را ببرد پا به پایم؛جدول کوچه تنهایی را با صلیب دستان؛بی تعادل؛خندان گام بردارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانگی هایم را ریختم در شیشه شاید جابیفتم گذاشتم کنج تنهایی تا هوا به سرم نزند... چله نشین تاریکی تا چشمت جوانه نزند دیوانگی هایم... حالا...مست دیوانگی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم قهوه می خواهد...به تلخی سه شنبه ها...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .