♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خاص نبودم ، فقط عشقم بی ریا بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش به اندازه سلامی با من بودی.....چقدر تنها و تنها مانده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آي! آنها!! که به بي برگي من مي خنديد! مرد باشيد و...بياييد... و...پشت ديوار همين کوچه بدارم بزنيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر اینجا عطر مردانگی هم بیهوده است.. تلخ خاطره*هایی* مانده از این مردم... مردم همه در بیهوده رفتن*های خویش سردرگم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی خوش کشت خاک را هر برگ گندوم می داند اما وقتی ملخها بر خواستند دانستم که آسمان گناهی ندارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض کرده ام واشک می خواهد که ببارد،اما می دانم که نمی بارد باران می آید،امشب هم آسمان جور مرا کشید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هستم/ مينويسم... روزي که جهان خواست ديگر نگردد -دورَت- بگو آن جا بايستد که من در نزديک ترين فاصله از تو مُرده باشم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت زندگی من ........همه درد است.......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .