♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی چکاوک!!برخیز!! سر کن آواز یک نفس شاید شبگردی در این حوالی دل تنگ تر از تو آواز تو را منتظر است! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر فقط لحظه اي خنده اش محو شود............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اعتراف می کنم ، بین ما فاصله هست اما به اندازه سایش مژه بر مژه ای. چشم که باز کنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گره زده دست و پایم را این تارهای لعنتی... باید تظاهر کنم: که می رقصم، می خندم، می خوانم. باید باشم آنگونه که تو می خواستی. تو خواستی؟ یا تقدیر من است این تارهای لعنتی...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها زندگی تکرار مکررات است با دو وجه ساده: من انتظار می کشم... تو نمی آیی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پایبند قطره ها نباش قاصدک برو آنجا که تو را منتظرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بي قرار نيامدنت سياه چادر بختم را در ميان وحشت اين قوم سرما زده برافراشتم گفته باشمت اگر آمدي و نبودم دستي به غبار شعر من بكش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد نه شعری می خوانم نه هراسی دارم نه چیزی برای از یاد بردن ... نه حتی سوراخ کفش هایم را به یاد می آورم. باران برای من یعنی راهی از روی جاده ی بی عبور که تنها رهگذرش منم و این باران ... راهی به هیچ کجا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غــــــــم .... رنــــــج .... حســــــــرت ..... ناکامــــــــــی .... اینها هستند که باقــــــی مانده اند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یود ....هست ....خواهد یود .....گنجشککی برای احساسم.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .