♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو کجای شب بی آینه ها جا ماندی ؟ باز دلتنگی را ، بی سبب در شب آیینه سرودن دادم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران را تنها با صدای تو دوست دارم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت هميشه بعد از مرگ اتفاق می افتد!! ديگر برای هر حرفی دير است ! زمان مرا از ياد برده است !؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمه دیگر تو پشت شعرم جا مانده است ... هیچ میدانی !؟ گاهی چنان می افتم از پرواز که در صف ساده ترین پرنده هم جای ندارم ..... ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سینه ام از عطش خاطره ها میسوزد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
های با تو ام ..... میدانی !؟ در زمین صدا به صدا نمی رسد ! می دانم که می دانی قمار من بیهوده است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست من نیست نفسم، من درعطر و نفس تو خلاصه شدم برای آنکه فهمیدم که ساعت ها بی تو غرق خوابند و زمان را احتیاجی به حرکت نیست و من بی تو، خراب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک کوچک من کاش بدانی که من برای پرهای شکسته ات عمر در قفس گذشته ات زخم به دل نشسته ات سوخته ام من هم از شهر دل سوختگان عبور کرده ام اشک ریخته ام ناله نی را شنیده ام کاش بدانی که من هم دل شکسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از درون زمهريرم اما دستانم مي سوزد از تب اشك نمي ريزم بگذار نگاهم سرد باشد آرزويي ندارم كاش امسال آن پرنده مهاجر من باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن: بیایی ابر می شوم در سرزمین آمدنت نیایی می بارم در آغوش خیال شیرینت!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .