♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید قصه ای تلخ برای شروعی دیگر .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه شود آخر دلتنگی ها؟؟!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل که آسمونش بارونیه اشکاشم پنهونیه بیشه زار جان را خشک و عریان مکن ! .... بگذار این عشق ، برکه ایی باشد ، درآن دشت عطشناک دل ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر شعر خواندم و ...... نیامد!! ای خدا............ کسی شعرم را نمیخواند تا باران بیاید؟!! هی هوار.......... تو کجایی باران؟!!!! امشب بیا امشب بیا و دلت قرص باشد که اشتباهم را تکرار نمیکنم بیا و خاطرت جمع این بار چترم را باز نخواهم کرد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید از دست رفته ها هیچگاه باز نگردند ولی امید به خدا حتی از دست رفته ها را باز میگرداند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سنگین است نگاه قلبم،برای پذیرفتن ادمیان کوچک و بی ذوقی که تنها دلیل بودنشان ....بودن است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدنت را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند. حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست. یاد گرفته ام که بشنوم تا "فردا".و به روی خود نیاورم که فرداها هیچوقت نمی آیند. یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین جون فهمیدیم تو هم خیلی جذابی تو رو خدا دست از سر کچل من بردار تا کی میخوای هی منو بکوبونی به خودت؟؟؟ دلم یه بغل گریه میخواد... دلتنگم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایم خمیده شدن پشت این سکوت سنگین
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .