♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زیر شعله های سوزان تنم غرق می شوم و هذیان عشق می گویم ولی هیچکس نیست حتی پارچه ای نم دار روی پیشانی ام گذارد ومن تا ابد می سوزم "نه درتب بلکه درعشقت..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ مردن وسط هاله ای از ابر و عسل ... سرنوشت همه ی هسته ی زرد آلوهاست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی "غزل" چشمهایت ... با هیچ "قافیه" ای جور نمی شود ، دیگر نگو که چرا "سپید" مینویسی ام ؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلقک ها کفش هایشان ... لنگه به لنگه نیست ...توان داشتن کفش های جفت را ندارند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بخواهیم منطقی باشیم عشق های یک طرفه راه های دور و دراز و بی انجامند این را منطق ماشینی امروز می گوید منطقی که دیوانگی می خواند افلاطون را و عشق ورزیدنش را یک عمر به پای عشق سوختن و دم بر نیاوردن آنهم کاملا یکسویه عملی است که هیچ توجیهی برایش پذیرفته نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا در ازدحام نبودنت چه کسی جای این سکوت های لعنتی نت می نویسد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا اینجا تنها من هستم و من دیگر اما چه فرق می کند؟ قهوه ات را بنوش جاده ها برای رفتن اند، نه بازگشت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه چیز هست هر چیزی که نتوان عاشق سینه چاکش نشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی و انگار هیچ چیز نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قبول کن شاعر اگر جای واژه گوهر هم بریزی باز کم می آوری برای وصف رویش که خوبان نه به وصف که در خیال هم نگنجند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لحظه قشنگیه وقتی که يواشکي برگردي تا بتوني عشقتو نگاه کني ، بعد ببيني که اون ، دستاشو گذاشته زير چونه اش و زل زده بهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چینهای روی صورتم اثرات پیری نیست ، جای خالی نوازشهای توست ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .