♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریاد سکوت هاے خیس مرا می شنوی؟.....میخواستم اسم تو باشه ملودی قلبم یادت هست همیشه میگفتی:بی تو هیچم....الان تو بی منی منم بی تو کاش میومدی ومیدیدی که بی تو بی تاب بی تابم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اے ڪــﮧ دل را ارزان مے فــــروشـے دل خـانـ ــﮧ ی احــــسـاس استـــــ ـ میــکـده ے عشـــــــ ـ ـ ـق و میـعــادگـاه عـشــــــ ـاق استـــ ـ ـ و جــا ذبـ ــﮧے قلـ ــــب رازی است ادراکـے از ادراک علـاقـــ ــﮧے مـاهـے بـﮧ آب پروانــﮧ بـﮧ شمـع مجنــ ــون بــﮧ لیـلــ ـے و مــــــ ـن بـﮧ تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ســاده آمـدے سـاده بودے ساده مـانـ ـدے سـاده رفــتـــ ـ ــے ... ومـ ـن دیــوانـﮧ وار به ایـن مے اندیـشـــمــ: کـﮧ اے کـا ش تو ســاده نمے آمدے سـاده نمے بودے ســاده نمے رفتے بــلـکـﮧ ســخــتـــ ـ مے مـا ند ے وتـا ابــ ــــــد مـا نـدنـے بــودے
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر که این چمدان باید ، لزومی نداشت در دستم باشد . پرنده هاهم هر روز روی کرکره لانه می سازند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر می گردم به سینه ی سماوری خاموش به دل اناری نارس به صورت قالی ی نخ نمایی بی نقش تا بجوشم خون شوم گل کنم گم شوم لای شعرهای گم شده ی کاهی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دستفروش. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسی کنارِ خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشــــــــت نوسته هایم ..... قــایــمــــ مــی کـنـمــــــ تـنـهـایــــی امـــــــــ را......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانم می آیی و پاک میکنی این همه اشک بی امان را.. میدانم می آیی و آنقدر روزهای بودن را با هم میخندیم که خدا هم سر ذوق آمده به تماشایمان بنشیند! میدانم می آیی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها به اینجا که می آیم به خانه ام که نگاه میکنم اشک هام سرازیر میشود... خانه ام انگار غم دارد و دلم گرفته... عجیب گرفته!! این روزها سنگینم انگار... هر چه میکنم نمیشوم آن مرد شاد آن روزها... حرفهام سکوت شده, دلم خاموش... می ترسم... این روزها خوب نمیگذرند. . . . کاش میشد بخوابم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی با مشت هایش قلبم را میشکست تمام فکرم این بود : مبادا دستانش ببرند!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از آغاز در آینه خوانده بودم، نباید جز به دست ها امید داشت، و جز از حنجره ی این قلم نفس بریده، راستی خواست. افسوس!! نه چشم های تو خط مرا می خوانند، و نه دست های من به دست تو می رسند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرحی بر این عشق نیست جـــز دلتنـــــــگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لاک پشت ها وقتی عاشق میشنــــــــــــــــــــــــــــــــــ تحمل درد عاشقی واسشون راحت ترهــــــــــــــــ چونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشقشون آروم آروم ترکشون میکنهــــــــــــــــــــ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .