♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنگ حرفات درست به رنگ آسمونه. از جنس دریاست........رنگ عشق هم آبیه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟ و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم و چرا اینهمه دلواپس... چشمان توام؟؟؟؟ ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟ نکند باز من عاشق شده ام؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این پیغام های کوتاه مثل یک گنج است و عطرش می پیچد زیر پوستم مثل عطر تن تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار همه بدانند که من تنها به اذان عشق تو نماز می خوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، روقلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر وزن دارد ...لامصب .........از تو گفتی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرااااااااااااااااااااااااااا هروقت به تو فکر می کنم ...این بغض لعنتی اشک می شود ......خدایا مرگم می دهی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من با دستهایم می گویم تو با دستهایت بشنو ... دیگر اعتباری به زبان نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روی... تا نگاهی دوباره لرزان ندینت شود و صدایی مشتاق حنجره های نگفته ات... سفر کن شاید این فرضیه روزی قانون شد دوری و دوستی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا کی نبـش قبـر می کنی هـر روز در من خاطـرات دفـن شـده را ؟ نفـس تـو دیگـر مسیـحایی نیـست که جان بدهـد استخوان های پوسیده بودنم را !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند سال پیش رفته بودم فرهنگسرای اندیشه شب شعر،بعد از جلسه با چند تا از دوستای شاعرم وایساده بودیم تو پارک داشتیم یه بحث سنگین ادبی میکردیم که یکی از فامیلای دور بنگی داغونمونو دیدم. مجبور شدیم سلام علیک کنیم بعد یارو فامیله این آدم مودّبها رو دید اومد مثلا کلاس بذاره من ضایع نشم به یکی از نوچه هاش گفت پسر بپّر برو بوفه یه کم آت و اشغال بگیر بیار علی آقا و دوستاشون میل کنن! یعنی از خجالت روم نمیشد دیگه سرمو بلند کنم! آخه فک و فامیل زاقارت ضایس داریم؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .