♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تابلوی قشنگی شدهایم من باران جاده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی برای گفتن ندارم تنها قصه ای هستم در میدان شهر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دارم به سرزمینی میاندیشم که سالهاست در آن مُردهام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیتفاوتی نسلها دارد از ریشه برمیکند لهجهی باران و عشق را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تصمیم دارم پلکهای شب را در چشمانم پیوند بزنم و آفتاب را آویز کنم از گردنم برای خاطرههایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس تنها نیست...! اما موبایل ها هم عمرشان را کرده اند آی... بشر تز دیگری بده دل ها بیش از هر زمان افسرده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه حتا اگر نقطه بگذاری تهش نه حتا اگر سنگ بگذاری جلوش نه حتا رگش را بسوزی اگر باز بند نمی آید رفتنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها کوچکترین چیز ها بزرگترین چیز ها می شود مثل چشم های کوچک تو که بزرگترین آرزوی من است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می لرزم از پاییز نبودنت وهمراه زمستان سفید می شود چشم هایم به راه راستی: موهای تو هم سفید می شود؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـيـچ کـس ديـگـــــر او نـمـي شـود .. حـتـي خـــودش ...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که می گویم می روی !؟ یعنی ... می شود نروی ؟ یعنی ... حالا که می روی زود بر می گردی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا از آغوش بی مهر تنهایی پس بگیر که آغوش نامحرمش مرا به نهایت شرم میکشد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت همزاد تلخی است که در این خیابانها نفس می کشد تا خند ه هایم را در دهانی تاریک تنها بگذارم و سنگینی سالها نبودنت را پیشاپیش بر شانه هایم احساس کنم . اینجا سرزمین خوبی نبود ومن دیگر شبیه خودم نیستم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .