♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا تنگ نمیشه؟ دلت و میگم! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینم یکی از خاطرات کهنمونه شعر قشنگ انریکو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دلگرمـــــی میخواهم! وگرنه چیــــزی که زیاده سرگرمی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرایدار اومده میگه آشغالا رو بدید بزارم جلو در. یه کیسه آشغال بهش دادم. میگه فقط همین؟! پـَـ نـَـ پـَـ منتظر باش بقیه آشغالا دارن دانلود میشن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا تا به این حد یخ شده ام..............شاید کمی آغوش.....فقط.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی از میان سطور کاغذم قد کشیدی و امروز باید و "باید" میان قاب نوشته هایم پنهانت کنم. مخاطبم! مخاطب مهربانم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها می آیند، می رقصند و نم اشکی نصیب من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار نظم تپش هایش هر لحظه طنین نام تو باشد در ذره ذره ی وجودم می خواهی پژواک حضورت را هم از من بگیری؟ آنقدر میان کوچه غمنامه ها گشتم که سهم قلم را هم از من دریغ داشتند دست خیالم را گم میکنم تا دیگر انتظار دستانت را نکشد تو که نخواهی آمد من چرا بمانم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکاپوی قلمم را دوست داری، میدانم... ردپای من؟ نه ردپای توست در زندگی من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبکتر از شاعر... قلمم را تا میکنم امشب... سپیدی کاغذ همان احساسی است که دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدانم اگر روزی سایه ام کنار سایه ات قدم میزد هم اینقدر حرف از تو برای تو داشتم یا عشقمان در تکاپوی روزمرگی ها گم میشد...؟ شاید آن روز زبان چشم هامان برای عشق کافی بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکه ای از آسمان ِ دلم کندم... آن تکه، اشک نریخت اما من در غم ِ معصومیتش باران شدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک که باشد خاطره ها میریزند... چه فرقی دارد زیر ِ این سیل ِ مُدام عکس ِ چشمان ِ تو باشد یا جوهر ِ نوشته های از تو لبریزم...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پر از هوای افتادنم این روزها...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .