♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تیرگی این شب جان فرسا غمگین و دل گرفته به کنجی نشسته دلگیرم در مویه ها و خلوت و تنهائی بشکسته بغض خامش این ناله های شبگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسته ام...........................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی آبی خورشید میان حجم پنجره دست می برد انگار شانه هایم را هستی سبزه می کارد زیر درخت سیب و من شبیه گنجشکها برای دلتنگی پونه شعر می خوانم بلند - بلند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب ستاره های پنجره ام چشم می دوزند تا مثل کودکی بایستم و از آخرین ستاره شروع به ده بیست سی چهل بازی کنم هنوز نمی فهمم چشمهایم را که می شویم جاذبه انگشتهایم را برای هیچ شمارشی بالا نمی برد و قلبم بی هوا بزرگی پیراهنم را مشت می زند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهانه ی رفتن می گیری، و این شقیقه ها برای گلوله ، قلقلک می شوند . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با شعر قرار می گذارم با شعر ودکا می نوشم،می رقصم،می خوابم و با شعر تو را به دنیا می آوریم با تو محشور می شوم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسم در نمی آید محتاج یک سرنگم پر از اکسیژن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه در سطر اول اتفاق می افتی و من در سطرـبعد از تو گم و یک شعر ناکام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو برو من جاده را ميبوسم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها..... برگ هابا هر نسیمی به آرامی خودشان را به پیاده رو می رساندند تا عابران قدم هایشان را تبرک به آخرین فرش پاییزی کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالم خوب نیست لطفا نپرسید چرا! لطفا بی تفاوت از کنارم رد بشین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب که تورو کم دارم از تو خبری نیست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 18 ساعت و 45 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .