♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دور که میشوی کوچک میشوی در برابر چشم هایم حقیقت همینست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باید ، به طعم ِ تلخ ِ دیدن ِ صندلی ِ بدون ِ تو عادت کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پا به پای تمام این واژه ها گریسته ام، واژه هایی که از تو لبریزند....قلم! می تپد بر سپیدی کاغذ و حک میکند تمام آنچه را که در دل دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جزر و مدهای زیادی آمده اند و رفته اند موج در موج ... اما نمیدانم چرا هنوز هم بر تن ِ خیس ِ ساحل نام ِ تو را می بینم ...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم همیشه برای نگاهت تنگ است... اگر نگاهت فرصتی داد به یادم باش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبر نداری اما هر شب چشم من بیقرار تو میبارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش در این هوای ابری آرزوهایم کمی هم تو باران می شدی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اناری شکفته میخواهم مرا ببوس!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگ نگاهت كه ميشوم انتظار لحظه ها را شمردن راحتي نفس كشيدن را سلب ميكند يك كم نگاهم كن ! و باران صدايت را به من بده شرم اين عشق را دوست دارم . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواد وسط مرکز قلبت دراز بکشم ! دستام و به اندازه شعاع قلبت باز کنم و عطر نفسات و در میان قطر دایره قلبت داشته باشم . تازه اونوقت می فهمم زندگی یعنی چی .......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الفبا برای سخن گفتن نیست برای نوشتن نام توست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این همه شعر نوشتم آنچه میخواستم نشد زمزمه کردم ورد خواندم فریاد کشیدم نشد آنچه میخواستم پاره کردم آتش زدم دوباره نوشتم نشد تو چیز دیگری بودی بگو تو را که نوشت که سرنوشت مرا کاغذی سیاه کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديدی در اين قمار چيزی عايدم نشد؟ ديدی دلم را به تو باختم؟ میبرم تو را از اين شهر تو را میبرم اينجا ديگر جای نفس کشيدن نيست. ( عباس معروفی )
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه می خواهی بزن... هزار تا هم روش آن که دل دارد از باختن دست بر نمي دارد . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي خواهم برايت از عشق بگويم از ميوه ي تمشك بگويم مي خواهم برايت از بهار نارنج بگويم ، كه عطرش پاي درختان باغ جاري بود .مي خواستم برايت از عشق بگويم....گوش نمی کنی؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .