♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واسه چشمات یه عمره شعر میگم ولی افسوس!نمک نشناسه چشمات..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی اگــــر نـــبـــودم تــــــنــــهـــا آرزوی ســــــاده ام این است کــــه زیـــــر لـب بـــــــگــویی : “یـــــادش بــه خــــیــــــر”
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درخت آرزو افسرد و افسرد خزان آمد گل امید پژمرد تو گفتی پیش من میمونی اما... چه کس نام مرا از خاطرت برد؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از کلی نوشتن و پاک کردن فهمیدم بعضی حرف ها را نباید داد زد آن هم اینجا! بعضی حرف ها را فقط باید درگوشی زد آن هم نه در گوش هر کسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیش ازآنکه واپسین نفس رابرآرم ... پیش ازآنکه پرده فروافتد ... پیش ازپژمرده شدن آخرین گل ... برآنم که زندگی کنم ... برآنم که عشق بورزم ... برآنم که باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای: خش خش برگ ها.............................. همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم.....................................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کسی نمیفهمد...چه زیباست به یاد تو با چشمان خسته گریستن...... چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن...... چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .