♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر چتر آسمان در سایه ی بید مجنون ... با وجود این ها هم از هجوم باران یادت در امان نیستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازه ی غربت تمام گل های خشک باغچه دلتنگ کمی آرامشم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعدانی های روی راه پله دارند آواز می خوانند من سرخوشم از یک حس خوب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی اگر نخواهی حتی اگر بهانه ها پاره کنند ریسمان بین ما را حتی اگر نباشم!دلم تنگ و تنگ تر می شود برای تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو" کوه را شرمنده کرده ای...در استواری غرورت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی بر او تاریک است و خودش شمعی که قطره قطره می سوزد؛می چکد و با دل زخمی سوخته ای باز زندگی را می سازد من دلم امشب چقدر با دلهره نگران اوست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد مثل گردش زمین ؛سخت و استوار زندگی را گذراند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خداجان: دستت درد نکند ، جیب هایت پر از گریه های قشنگ ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من باید گریه کنـــــــــــــــــــــــــــــــم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا، یک وقت اشتباه نشود ! می دانم تو خوبی ... می دانم خیلی ماهی ، خیــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ... منم که بد و ضعیفم ... خداجان، نمی خواهم روی حرفت حرف بزنم، از من به دل نگیر ... کمکم کن قوی باشم... تردید ها دارد کمرم راخم می کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی سخت است...............خیلی...برای قلم.....نبودنت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من خانه ای ایست در شهر غم.................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میومدی آرومم میکردی ومیگفتی: دل من بغضتو بشکن گریه کن دیگه همه ی روزای بد تموم شد منم سرمو میذاشتم رو شونه هاتو گریه میکردم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .