♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته ... بی دلیل نیست ! قفس تنگ تر از گنجایشم شده است از دوری تو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر غمگینم که قادرم همه دنیا را یکجا خاکستر کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از جنگیدن خسته ام ... جرئت تسلیم شدن را هم ندارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط این دل من است که ناباورانه به فاصله ها می اندیشد و در خود می شکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـــو کـــ ه در حــال ، می خــوانیـــ مــرا کمــکیـــ باشـــ بــرای افزونیـــ روشنـــایی هایــــم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزار بار دیگر ... از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتی این شب ، صبح نمیشود که نمیشود وقتی دلت گرفته باشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان نشکن چنین بال و پرم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته نباشی!.......ای غم..... دمت گرم که در لحظه ی شادی... با رگ رگ من تار زدی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .