♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فنجان های قهوه سیگار روشن قهوه های نیمه خورده و سکوت تو صدای کبریت و گوگرد فقط یک میز ماند بین ما تا همیشه کُنج یک کافه ی دنج....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت شدن و دوختن کلمات بر زبان نگاه نقش ماندن من در سرزمین تبیعد دلم است! هیس ! ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز می گرید دلم در این وانفســــای تنهایی هنوز هم دلتنگی امان می برد در هجوم درد های همیشگی هنوز می رقصد دستان خیالت بر بستر خالی از بودن هایت هنوز هم من ِ تنها خودمم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر "حال من خوب است"* با یک دو جین زندگی دور و برم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه اسمش عشق است، نه علاقه،نه حتی عادت. حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست . . . . . . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهای کاغذم برای کلاغ هاست وقتی واژه هایم بلندترین سرو را هجی می کنند و در امتداد تنهای ذوب میشوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای شاپرک هنوز هم دست تکان می دهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای آفتاب در خوابِ باغچه خالی ست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی فایده بود پریدن! وقتی تنها خاطره ی بادبادک ها جنونِ احمقانه یِ باد است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده ای که از آن عبور کردم در شعر های سهراب جا مانده؛ و کفش های سهراب در شعر های من! چه حسِ نازکِ اشتباهی..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه وار می چرخم با تیک تاک نبودن هایت مثل سکه ای که همیشه خط می زند لبخند کوچکت را...! بیست وچهار دلتنگی همراه بیست و چهار سالگی ام دنباله یِ ساعت می دونند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمامِ ذهنِ باران پُر است از شعرِ پنجره پنجره پنجره... وقتی قطره قطره قطره... از شیشه های ماتِ یک پنجره سقوط می کند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .