♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ...........................از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست زمانی که احساس کردم خیلی سبک و آرومم فهمیدم که دیگه مُردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟!!!!! همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی... میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی... ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه... بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن... بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی... بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره... بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره... نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم به یلدا، شب چله میگویند. تا به حال پرسیدهاید چرا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی ها میایند ..می کارند.....درو می کنند....به چه قیمتی؟...................می فروشند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....حسرت ها را مي شمارم و باختن ها را، و صداي شکستن ها را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس را ندارم امشب جز خیال داشتن تو........تو هم که احوالی از شب یلدایی ما نمی گیری.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .