♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راستی؟... هی تو ..............خوب ترین حادثه می دانمت. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها.......تو بهانه میشوی و من غزل غزل میبارم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاه یك سنجاقك همه معنی یك زندگی است . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکنفر در همین نزدیکی ها.......تنها تو را باور دارد …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش ... وسعت آبی لحظه هایت مال من بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ... می دونم این جمله تکراریه اما تمنا می کنم ......آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت... تو در تنهاترین تنهاییش تنهایش نگذار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازی کن با این بازیچه سرخ رنگ.... همه سوزاندند تو نیز بسوزان ، همه با آن بازی کردند ، قلبم به عنوان بازیچه تقدیم به تو ، تو نیز با آن بازی کن ..... کاش با آن بازی میکردی تا ابد ، اما هیچگاه از آن خسته نمی شدی و آن را دور نمی انداختی ..... کاش قلبم را می سوزاندی ، اما هیچگاه آخر سر ، آب سرد بر روی آن نمی ریختی! رسم عاشقی این نیست ... رسم عاشقی دلشکستن نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زن دائیم برگشته به دوستم میگه عجب چشای قشنگی داری، چشات عین چشای گاوه!!! خدایی زن داییه داریم؟! فکو فامیله داریم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد که می آید خاک نشسته برصندلی بلند می شود می چرخد در اتاق دراز می کشد کنار زن . فکر می کند به روزهایی که لب داشت ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .