♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را .........اين آتش عشق است نسوزد همه كس را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صدای تپش قلبم را می شنیدم که به خاموشی رفت یادم افتاد کسی... که وجودم ز وجودش پر بود رفت از پیش دلم.. من شنیدم که نفسها کم شد نفسم گم شد و سرگردان شد و شنیدم نوری پر زد و رفت دیده ام خاموش شد روشنی نابود شد و نسیمی آمد شمع هایم نیم سوخته اشک هایم گوشه ی چشمانم یخ زده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شريك عشق تو شدن......يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم واسه این دستا می سوزه .. نمی دونم چه گناهی کردن که باید با نوشتن، من و با خودم آشتی بدن .. البته گناهشون اینه که دستای من هستن .. من .. گناه منم اینه که زندگیم یه مرگ تدریجیه .. پس با همین دستا می نویسم .. می نویسم برای سال ها .. برای روزهایی که می تونستم زنده باشم و زندگی کنم .. پس می نویسم : من یک مرده ام از سرزمین زندگان از وادی نفرین شدگان از تلاطم کینه و موج نفرت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت سالها می نویسم سالها بعد که چشمانت عاشق می شوند که یکی موند.......یکی نموند......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتم ای جنگل پیر تازگیها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت :هیچ ....فقط کابوس تبر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقوط در دره های مبهم سرنوشت را پایانی جز مرگ احساس نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمانی را دوست دارم که بارانش برای شستن غم های تو ببارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی به هولناک ترین نحو ممکن از تنهایی می ترسم .با اینکه سالها با او زندگی کردم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .