♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جسمم توان کشیدن بار این روح را ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همین اینکه کیبورد تق تق صدا کند گاهی؛ خودش خیلی خوب است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دنیایی که خندیدن جرم است نگاه کردن گناه است محبت کردن مزاحمت است پس چگونه ثابت کنم ؟ دوستت دارم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاول زده است پاهایم.. چقدر راه به تو رسیدن در خواب هم طولانیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کن تا آخر خط می رفتم اگر سر راهم نقطه نمی گذاشتی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها رو هيچوقت فراموش نخواهم كرد........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سخت ... هم پاییز باشد ! هم ابر باشد !.....هم باران باشد ... هم خیابان ِ خیس باشد ... امـــــا... ... نه تـــــو باشی .. نه دستی برای فشردن باشد ! نه پایی برای قدم زدن باشد و نه نگاهـــی برای زل زدن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا به اين زخم ها فرصت التيام نمي دهد زندگی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا کودکان گل فروش را می بینی؟ مردان خانه به دوش دخترکان تن فروش مادران سیاه پوش ... ... واعظان دین فروش محرابهای فرش پوش پسران کلیه فروش زبان های عشق فروش انسان های ادم فروش همه را میبینی ؟ می خواهم یک تیکه آسمان کلنگی بخرم،دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله ای نیست...انتظاری نیست اشکی نیست...بهانه ای نیست این روزها تنها آرامم... یک وحشی آرام! آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .