♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این حوالی هاهنوزهم باران می بارد هنوزهم کبوتران کوچه مان جلدچشم های تواند کبوتران اینجا درسرگردانی نبودنت خودکشی می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست هوای زندگی بدجورابریست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که قلبهاسردهستندتنهامی شویم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش دریا را از کایت های رنگی و فریاد های رنگین تر کودکان و مردان می توان فهمید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معتاد شدیم رفت . هرچی میخواهیم ننویسیم نمی شود یک دستهای منو بگیره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش سپید می ماندی مثل همین شعر که هر کاری می کنم شبیه تو نمی شود نه به آینه لعنت نفرست دریا را هم نفرین نکن من باید این شعر را می سرودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگینی کلام کمر قلم هایم را خمیده می کند انگار برای نوشتن جمله " دوستت دارم" خیلی دیر شده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو یه قطره از خدایی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت .... حسین پناهی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفش هایم که جفت می شود دلم هوای رفتن می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته از روزهایی که بی تو شب میشود و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...! میگذرد ...! میگذرد و باز هم میگذرد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زمین را نمی کنم. گورم را در هوا حفر می کنم. چون در آنجا می توان بی هیچ محدودیتی آرمید...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .