♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرمای سختی در راه است بدنم می لرزد هوس یک فنجان قهوه گرم کرده ام بارویای هم نفسی تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگشتنت همان قدر محال است که خیال می کردم رفتنت . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکی دیگربرای فرود نیست.....دوست من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی بدون عشق , چون زیستن درتاریکی مطلق است . "موریس مترلینگ"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاشـ ميشـــد تکرار ِ روزهايـ ِ بـ ـد را به تاخيــر اَنداختــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارها بیاعتنا زخمی زدی بر زخم من درد از این بدتر که دردی نیست. باورمیکنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قولی اصلا آقا توف به این زندگی ....حرفیه........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا با عشق او تنها گذاريد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را برای بار دوم برایت باز گوید. چرا مرا شکستی ؟چرا؟ اشعاری برایت سرودم که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟ چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟ زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم. خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم. چرا این چنین شد/؟چرا؟ من که بودم؟ که هستم به کجا دارم می روم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر نه آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت، نه گيس سياه و نه چشم خمارت... با يك نخ سیگار تلخ، فرو مي برم حماقتم را كه دوستت داشتم..............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .