♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــنــهایــی یــعــنــی بــعــضــی اشــکـا بـــــیدلـیـل بــیبـــهـــانــه یــه دفـــعـــهای نـــصـــف شـــبـــی عــــجــ ــیب آدم رو آروم مـیکـــنه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوســــــــه ای که لبــــانم را به مزمزه می اندازد شايد ... کفاره ی همــ ـ ـه گناهان ناکرده ام باشد... چـــرا که می دانم فـــردا تو می روی و من می مانم... و جهنمی که روی لبـــــانم جا مانده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امـ ـروز خالـ ی تَر اَز هَمـ یشه ام! اِی خُـ دای هَمه ی بـ اران هـای دُنیا، بِبــار بَر دِلَـ ـم کِه هَ ـوای حوصِــله ام اَبریــست... بـ ـبار کِــ ه نـ ـوری جُـ ـز تو نِمی بـ ـینم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز عجب عادت خوبیست،ولی حیف .....بال هایم شکسته......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ... ای آرزوهای بر باد رفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی٬ همان هنگام که خود را در اوج افلاک می پنداری و از خوشبخت بودن سخن می گویی درست همان دم سقوط میکنی...سقوطی آزاد و بی مانع!!! وشاید مفهوم آن چنین است: مرز میان خوشبختی و تیره روزی یا به عبارت ساده تر مرز میان سیاه و سپید باریک است... باریک تر از مو! و ای کاش میشد زندگی را خاکستری دید...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مرد بزرگی نبوده ام . کار بزرگی هم نکرده ام . کار من گشودن دروازه ای بود تا دیگران از آن داخل شوند.کریستف کلمب ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخواه هرآنچه که در خیالم می گذرد برایت تصویر کنم سکوت تو با این هیاهو ها قرابتی ندارد بدهکار دلی می شوم که زیباترین ها از نگاهش شعر می شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خیال کاغذیم پاره می شود به دست تو تنها همین نیاز به بودنم مرا تازه می کند شاید بهار من همین احساس خشم توست تا بود نیاز من بود و دست تو.... من در اين خانه ، به گمنامي ِ نمناك ِ علف نزديكم ! "سهراب
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .