♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه خواستم جمله ای بنویسم ،تا دست به قلم میبرم ناگاه اندیشه ام محو میشود ومن میمانم وکاغذ سپید ویک دنیا غم که درسینه سنگینی میکند "گفته بودی چگونه میگریم به همین سادگی که میبینی"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل خوشی های مرا راهزنان رنج به تاراج برده اند واو که نمیدانست هم نفهمید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیرین ترین مقایس عاشقانه با حضور تو شکل گرفت ای کاش می فهمیدی ...... هرگز نفهمیدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.......بی وفایش رو رو دیدی....دل ازش نمبری؟اون که غصه ات رو نخورد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد /یخزده/لرزان توی هوای بهار ی که همیشه جذاب و زیباست تنها دلگرم به روزی برای مردن زندگی را سپری میکنم متنفر میشوم از اینکه مثله یه کرکس که منتظر مرگ کودکی رو به مرگ است منتظر باشم در خودم جمع میشوم تا احساس گشودن بالهای بزرگ کرکس را از سرم بیرون کنم دستهایم نا زیبا /زمخت/ بی احساس
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی سگی.........اههههههههههههههههههههههه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله ای نیست ،چشمانت را ببند و برو ......... فردا بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی… من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند….
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مزاحمت نمی شوم... راحت باش... اما بدان حرارت سرگرمی هایت قلبـــــــم را سوزاند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ بود آخرین پیکار عاشقانه مان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باورکردم.... دلتنگی های من شادت میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هي فلاني...."هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خستهء من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اوقات آن قدر تنها می شوم که بلند میگویم: (خدایا)عادت کردم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين همه آسمان كبود.. دانه چرا دام چرا ؟ مرا كه ناي پرواز نبود حصار پشت بام چه بود ؟ به من بگوقفس چرا؟ حال كه صيدم وصيادتويي زمين كه بود دوزخ و بيدادچرا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه بخوانی /چه نخوانی.....شعر از جوهر قلمم فقط برای نو ...می گرید ..بانو....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .