♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داغمان میکند بوسههایت؛ هیزمش را باز هم بیشتر کن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماهی حوض هنوز عاشق گربه شوخی است که چنگال قشنگش تیز است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز صد عابر از مقابل این پنجره رد میشود ببیند با پرتقالها رفتار من چگونهست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ ابری نیست در من اما روز و شب باران به سبکی خاص میبارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازگشت به خانه - آرامتر از همیشه کنارنارنج....اشک می ریزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چک چک باران بر برگ های زرد - اولین روز پائیز....چشم هایم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سكوت ، حضورش را سخت فریاد میزند.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اردیبهشت .... ماه برای من عالمی داشت......و حالا در ذهنم چیز دیگریست.... چیزی مبهم.. دستهای خیسم را بر پیكرهی رقصان تفكر رُسیام میكشم.... سعی میكنم آنچه هست را بسازم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت بر سفر های اجباری حالا که روزهاست چشمه ی شعرهام خشکیده درست وقتی که در بدرقه ات می گریم فوران می کند آبشار می شود گیسوانی که سنجاق هایش جای خالی انگشتان توست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 19 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .