♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه نمیکنم ... یک چیزی رفته توی چشمم... فکرکنم یک خاطره است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه چوب اعتمادهایی را میخوریم که به احساسمان کرده ایم, کاش به عقل هم فرصتی میدادیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مجنون تو ، «تک و تنها»....گنجشککی .....زیر باران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیر آمدی موسی عصر اعجاز ها گذشته است اکنون عصایت را به چارلی چاپلین قرض بده تا کمی بخندیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هستم! اما سکوت ٬ علامت " رضا " ست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای خواب در اغوش این بهار تازه به وداع روزگار رفته!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
{عشق}....حنجرم در قاف این تکواژه میسوزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از مسافرها سراغم را چه میگیری؟ من همینجا گم شدم دیری است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خون داغ محتاج یک خراش طربناک دست توست از زیر ناخنت سلولهای من موسیقی بدیع ترا فاش میکنند. از زخمههای تو تا خون داغ من راهی نمانده است. .. بنواز یک دو پردهء دیگر رگ مرا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها هم دلشان تنگِ تو بود بر سرِ شهر دل از گریه نکَندند هنوز.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 6 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .