♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دخترانهترین لبخندت را بخند.....تا طرحی از سپیدی بال یک کبوتر رسم کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه می نوشند یکی آب دیگری شراب من نگاه ترا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفرین به تو تندیس آزادی هرجا که قلبی پاره شد هرجا دلی لرزید هرجا که نعش بی گناهی بر زمین غلطید تو ایستاده بودی آنجا می زدی لبخند با آن نگاه خیره و مرموز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .....بمان ! قهوه که نداریم اما سیگار چرا و کمی هم موسیقی که بعدها نُتَ ش نوشته میشود . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستم نه ب شعر می رود و نه ب تو می رسد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در راهم، با قطاری که هیچ مسافری در آن نیست،.و....آخرین ایستگاه، همینجاییست که اینک تو ایستاده ای........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
*ماهی بالا و پایین می پرید یکی زیرآبش را زده بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتی نازنین بودو دو دست مهربان یار که پیچ گیسوانم را یه آهنگ صدای لای لایش صاف می کرد نوازش های او موجی ز دریا بود و ساحل چشم های من که محتاج نگاهش بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میخوام وبلاگ بزنم..............هی وای من......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .