♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه غریبانه می خندم به تبسم شمعدانی ها......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در فضائی که ز لبخند تهی ست خرم این است که غم باز مرا می نگرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها می گذرم (( خنده به لب ، خونین دل ))
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که بند بیاید از برگهای چنار سر می خورم روی گندم و تو بی هوا هورا می کشی برای بوسه ای خیس زیر برگهایی که هنوز چکه می کنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندوه مثل خوره به جانم افتاده تمامم را می جود این حس لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنگل پاییز کلبه ای چوبی و دودی که از دودکشش بالا می رود کاش با تو در چهارچوب همین تابلو آشنا شده شده بودم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر حکایت بی تو بودن است خواهش میکنم برگرد من شاعر خوبی نخواهم شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه فراموشی، به آتش سپردن خاطره ها و یادگار ها نیست. آنقدر نامت را به زبان می رانم، آنقدر یادت را در ذهن می پیچانم، تا هرز شوی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عــجــب بـــــارونیه! چقدر از حسرتها بگم؟ بـــــخدا حسرت با تو خیــــس شدن زیره بـــارون به دلم موند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو نیستی نگاهم حوصله نمی کند پایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خیابون خون دماغ شدم پیرهنم هم خونی شد نزدیکای خونه درش آوردم همسایمون یه پیر مردیه دیده میگه پیرهن خودته تو دستت خونی شده؟ پـَـ نـَـ پـَـ پیرهن حضرت یوسفه آوردم بکشی رو چشمات دیگه عینک نزنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قمار عشق را میپذیرم حتی اگر حکمت خشت باشد و دست من ، همه دل،چرا که برنده اوست که عاشق ترست نه آنکه برگ های برنده اش را جلویم به صف میکشد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .