♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها.....من درد را حس می کنم در بند بند استخوانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که میخندی دیگر آدم نیستم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از این عطره میخوام ... . خوب چکار کنم . میخوام دیگه .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تخم چشمانم را در دلت کاشتی حالا از بیخوابیهات شکایت می کنی! درخت قهوه که انبه نمی دهد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منتظرت هستم هنوز تا ههیشه جایت سبز برگها دارند زرد میشوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خنده ام بر کدام درد تو درمان است وقتی بی درمانی اضطرابها عضلات لبهایم را بی جهت می کشند ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خدای منی می دانم نیستی اما صدایت می زنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مگر میشود با سنگ انداختن های پیاپی در آب ؛ ماه را از آب گرفت ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه در کویر می روید ، خیال است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی میگفت: هر وقت دیدی خاطراتت به آرزوهات غلبه کرد بدون که جوونیت به سر اومده... و من الان غرق خاطراتم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهایم احساس تنهایی نمیکنند تا وقتی عطر دستان تو را با خود به یادگار دارند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه آدمی رو همراهی میکنی که دوتاتون تنها نباشین ولی اون میرسه به مقصد... برات دست تکون میده اون وقت تو میمونی و راهی که باید تنها برگردی همون تنهایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که نیستی نوشته هایم شعر نمیشود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امیدی نیست وقتی همه دیواریم ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .