♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواد یه روز رو به روت بایستم تو چشمات زول بزنم از ته دل بگم . . .دو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار بایست...نمیخواهم تن پاک تو زخمی شود ... جنگ من با خود است...با درون، با دنیایی که درک نکرده است ، هنوز رویای شبانه ی کلاغ شوم را کنار بایست...من میخواهم نابود کنم خویش را شاید از نو روزی خود را ساختم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم واژه میخواهد.... گم شده ام میان سکوت.... خسته از این حس...تنها به دنبال تو میگردم.... واژه هایم خالی شده از بوی تو... کسی واژه ای را سوق دهد به سوی من...برای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید شعر ها را حرس کنم حالا زمین سبک شده است آسمان دور شعر های من هم بی در و پیکر و انگار ثانیه ها در این عصر ارتباطات سریعتر قدم می زنند تقصیر رفتن تو نیست تقصیر را به گردن شن های خبر چین کویر بگذار که طوفان شان را برای تو می گذارند و سراب آمدنت را برای من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به اندازه ی این وسعت سبز درد و دل دارم با تو........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه... من دیگر نه میخواهم خود را بنویسم... و نه دیگر سیاهی دل تو را... بس است هر چه بیهوده غرق شدم در واژه ها در نبودنت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خالی شدم از واژه ها... از حس بی نگاه تو... از این هجوم لحظه ها... که می دَرَد، روح منو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید قاصدکی در راه است و شایددلشـــــــــوره ای در کار پی در پی... می نگـــــــرم... کاش کسی درک می کرد، تنهایی یک قاصدک رها شده در باد را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شایدخداتوروسرراهم قراردادتافقط زیبایی عشق رو نشونم بده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زندگی خود را با فصول سال ساخته ام چون بهار عاشق میشدم چون تابستان در عشق میسوزم... چون پاییز تنها و محزونم.... وچون زمستان خواهم مرد...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تویی که مرا در سقوط میبینی تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .