♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درحالی مینویسم که تنها درخانه نشسته ام ومنتظر آمدنت که عشق وارد شود ومرا خیس و بارانی کند عشق دست مهر برسرم بکشد ومن دست حرمت عشق آغاز کند بستن درها ی تپشهای انتظاررا ومن فراموش کنم سالهای قبل از با تو بودن را رد زیبای گامهایت تقدس چشمان من است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران گفت: اگر ببارم، چترت را به گنجشكها خواهي داد. جوابش را دادم. او باريد ومن به گنجشكها خيانت كردم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر ماندم !!!! باران تمام شد و بهانه ام ......... رنگین کمان نزدیک است . کاش می آمدی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران هست شب هست مهتاب هست نیمکت هست همه چیز برای یک خلوت 2 نفره مهیاست..... جز تو... که همیشه یکی نبود شعرهایم بودی....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زورم نمیرسد به نامردی دل خدایا به آخرش رسیده ام دفترم را می بندم نوشته هایم میمیرند ... و له شدن کلمات را کنار عطر جوهری احساساتم می بینم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقت رفتن است ... سفر یا سکوت ... نمی دانم می گذارم لوله ی تفنگی روی شقیقه ام تا درماندگی ماشه را بفشارم در بغل مضطرب انگشتانم می پاشد خون آشفته این نوشته ها روی دفترم . وقت رفتن است وقت رفتن است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تصاحب من، نه عشق میخواهی، نه اشک، نه شور و اشتیاق، منی که، با عشق و شور و اشتیاق و اشک، به انتظار تو، قلکم را پر میکنم، تا وقتی آمدی، همه چیز داشته باشیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناراحت من نباش، همیشه ماسک میزنم، فقط به هق هق گریه که می افتم، همه میفهمند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم با لب هایت بازی کنم بگذار فقط کلمه باشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد تــ ـو را می آورد ! از میانــ فرسنگــــ ها فاصلـ ـ ـهـ ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرگـــردانــــم؛ شمـــــا زنی را نـدیـده ایـد کــــه سـر مـن روی شـــانــــه هــــایش جــــا مــــانــــده بــــاشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــعضی زخمها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی ... بــعضی زخمها ، باید باقی بمونه تا هیچوقت راهت رو گم نکنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهــــــــــا فهمیدن زبان مادری سخت شده است قبل تر ها وقتی می گفتند : دوستت دارم ...معنی فارســـــــی اش ساده بود...... اما حالا دوستت دارم هزار معنی مختلف می دهد الا دوست داشتن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی...!!! اسمت را مینویسم...!!! دستم که نه...!!! دلم هم...!!! میلرزد...!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .