♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سخت می شوی وقتی لرزش دستهایم را می گیری آری سخت... می شوی سخت مهربان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینبار در بارش عظیمت نیز تاب آوردم از آنرو که عاشق این هستم در دستهای جاری تو ترانه شوم بباری تا دستهای کوتاهم به آسمانت برسد آنگاه در سیلانی زلال پرواز را خواهم آموخت باز هم ببار..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هزاران گل تقدیم به آیینه شکسته ای که لبخند تو را هزاران بار تکرار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی مثل باد آمدی و گیسویم را پریشان کردی شاید مغز هم تکانکی خورد که هنوز تلو تلو می خورم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سخت می گذرد کاش با شوق می تپیدی تا نبضت را اندازه کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـاران کـه می بـارد ؛ دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود ؛ راه می افـتم بـدون ِ چـتـر من بـغض می کنـم و آسمـان گـریـه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين جا صـــــداي دلي بي قـــرار مي آيد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت .... که بر میگردم... و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوبهای چشم به راه، چنان به خود میفشارمت ! که هفتاد و هفت سال تمام ... باران ببارد و گندم درو کنیم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو در راهی. من رسیده ام. اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل! میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ. کمک کن....... "سهراب سپهری"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از این همه مدت هنوز هم نسبت تو را با باران نفهمیده ام؟! . . . پاییز باران قهوه فرانسه کیک شکلاتی . . . باران شروع می شود من چتر ندارم تو را دارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام شده ام و نمی دانم این آرامش از سرمستی دیدار توست یا آرامش قبل از طوفان است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای بهانه ام که تو باشی....می نویسم.......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .