♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درگلو ی زخمهای بی کسی ام جرعه جرعه خاک می ریزم مبادا لابه لای خاکستری احساسم گلهای حسرت ریشه زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پلی باید بسازم.....تا قلب تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به سمت تو ... یک ... دو ... سه ... پرواز با مختصات عشق به مقصد : آغوش گرم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهانه ی تو را گرفته ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می شنوی بانو ؟ببین چگونه اشکهایم را از سینه برون می غلطاند ... تو را به حرمت عشق قسم بازگلایه مکن که گلایه می کنم همیشه گفته ام باز هم می گویم : به خدا ساکت ترین دلها را برای گلایه دارم اینها چکیده تب و هزیان های شبهای بی توست که چقدر بی تو تاب آوردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز چشمهایم شاهد ریزش قطره های باران بودند ، شاهد زیباترین حادثه ی تکراری زندگیم . و تصویر تو بانو ، دوباره در ریزش همزمان قطره ها به رسم رمز آلود همیشگی ، اشک و چشم در انعکاس بغض کرده ی مه و ابر به تجسم رسید . چقدر جوان مانده ای .......................................................چقدر پیر شده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز در اتاق نشستم و با حسرت در آیینه نگریستم و گریستم و گفتم : سالروز خیانت گذشته ام مبارک باد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آوارگی مرا درک کن تو ای همیشه در هجرت ناگزیر تو ای پرده سوز احساسها و باورها دیگر از من چه مانده است جز این آوارگی جز این سرسپردن به هر جایی ..........................................؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خون باره های مرا گوش کن بانو.....تا نشنوی و حلول نکنی در حیات پژمرده ی عاشق چگونه به رمز مجنونت پی می بری ؟ چگونه خود لیلی این عشق می شوی ؟ دریاب بانو دریاب دریچه ی بی جفت این چشمه ی خشکیده را که جز تراوش نام تو در آن هیچ نیست ! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای دریغ که آنچه گنديد آب نبود معصوم دلي بود........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چه اندیشم که تا یادم هست وسعت نگاهم را ................... ................... میله بوده است و درد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .