♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخته ...! وقتی شبیه باغ سیب باشی و همه تو رو با سرخی گونه هات بشناسند ولی دلت یک دشت پر از درخت سنجد باشه..!! پوچیده و چروکیده... سخته..!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای تمام آسمان و ای تمامی زمین! با توام این منم این من حقیر راستی ... نه نه همین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعرهايم را با صداي بلند مي خوانم ....در ساحل خزر......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا مرا نمی دیدی وقتی تندیس سردم آوار برف بازی رهگذران شده بود وقتی سکوت لب هایم قلم را پرسه میزد هیچکس کنارم نبود ...چرا مرا نمی دیدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی نگو لب هایت ترک می بردارد می ترسم نتوانم سیرابشان کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ..... کاش دفتری دیگر ... ! نم نم بر زانوهایم می چکد در این راه بی پایان شب نازکای انگشتانم را به چشم هایم می کشم چشمهایم که خیس نیست !!! نگاهی به آسمان می اندازم انگار دل نمورآسمان اسـت که می چکد سرم را بر شانه هایش می گذارم ٬ باران در راهست ... ! همین نزدیکی ها حوالی همین چشم ها هوایِ گریه با من ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلنگرم نزن زمین می خورم تو یک لحظه خواهی خندید و من عمری خواهم گریست ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا جز ظلمت هیچ ستاره ای جیغ نمی کشد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما که تولد پروانه را ندیدیم ! اما مرگ بال او را بر جان خسته کشیدیم در ته تاریک کوچه در خلوت بن بست به خود پیچیدیم و رنج درخت پیر را گریستیم ما همه خاطره ی برگریزان یک درخت ایم نمی دانستیم ولی مستانه بر خش خش برگ ها زیر پایمان خندیدم ... !!! گریبان ما دچار ثانیه ها تا کی شکسته شود عمر ما در چروک آئینه ها ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای تو که صدایم را شنیدی، می نویسم قلم ام به گرمای تپش ها و مهربانی هایت نمی رسد وامانده ام اما نمی دانم در برزخ تو یا برزخ خویش تو بودی که می گفتی خستگی تنها یک کلمه نیست آری خستگی دستنرنج یک عمر عبور از ناعبور هاست درد من دیگر نامهربانی نیست درد من دیگر نداشتن ها و تنهایی نیست درد من دو پای چوبین است که همین روزها می شکند خسته ام خسته تر از دیروز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا...منو آفریدی...حق بخشش رو به خودت دادی....اما من هم یه جورایی نمی بخشمت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو......شانه هایت را از من دریغ نکن اینجا کسی رمز عبور از پس دیوارها را نمی داند و من در آستانه ی بن بست هر لحظه قد می کشم جایی که عشق و کبوتر را به صلیب می کشند کاش راهی کاش آهی بر این مرثیه بود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .