♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها جای پای توست...بر چشم هایم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیال کردم بری میری از یادم ..........................چگونه پاک کنم؟نمی دانی که در این وهم تنهایی....چراغی گرم می سوزد به آرامی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هنوز دلم برای این جا تنگ میشه،برای لحظه هایی که گاهی با ذوق و شوق می اومدم مینوشتم و اون روزایی که از روی ناامیدی تمام، مینوشتم تا اینطوری بتونم آرامش پیدا کنم. و اینکه کسی بیاد بخونه و تسکین دهنده قلب ناارومم باشه.ولی مدت هاست که دیگه این جا هم چیزی نمینویسم و دیگه حتی نوشتن هم نمیتونه آرومم کنه و... جای این نقطه چین ها ....... هیچ چیز دیگه ای نمیتونم بزارم،این نقطه چین ها ....خیلی حرفا توشه که تا جای من نباشی معنیش و متوجه نمیشی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم به حس لهجه "بامداد" و شور شکفتن عشق در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت "من درد مشترکم" مرا فریاد کن...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بي سبب نيست چنين فريادم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پس چه کس پناهم دهد؟چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟هر کجا که باشی دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می توان پر کرد... فاصله هایی بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند را... با یک پیام ساده و کوتاه... کا[!]ت بنویسی : "دوستت دارم..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!! خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!! نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!! تنهایم... تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!! اما مشتاقم!!! مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم می کند!.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاهای من هنوز به راه هیچ جاده ای نرفته است سیگارم از نفس نیفتاده که دست بردارم از این انتظار پرده ها را بکشم وبه لکنت لولای در بگویم برنخواهم گشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا مردانگي گاهي زمين گير مي شود ! در لابه لاي حادثه هايي كه بوي حرف و حديث مي گيرند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه روزگار عجیبی است زنده مانده غروب و نمی بارد شب و رفاقتهامان به تکلم مانده است و تکلم هامان به شرارت نزدیک....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه خوب می شناسمت ......یکی یکی بر سرم می ریزند...گلها....و چشمانم به دنبال گلی برای تو، خشکید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارداری دره را جشن گرفته اند.پرندگانی که........از لابه لای درزهای تشنه اش می غلطد......تشنگی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....تنها به شهر می آیم تمام خطوط عابر پیاده را قدم می زنم، شاید لحظه ای از روی من عبور کنی.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .