♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در امتداد یک راه، آدم خشک مقدسی می گفت:"این پادشاه تواناست چون با شیطان پیمان بسته است". جوان با آن کلمات کنجکاو شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما دل فروشان دل به بازار رفاقت می بریم هرچه داریم میفروشیم رفاقت می خریم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز کن آنگونه که میخواهی وگرنه پروازت میدهند آنگونه که میخواهند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هميشه دلتنگي به خاطر نبودن شخصي نيست .... گاهي به علت حضور کسي ؛ در کنارت است ، که حواسش به نگاه عاشق تو نيست ... !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد. اينجا ،باران نمي بارد... فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...! این نامردمانِ عشق نديده ، خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم ! دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام صندلیها ظاهراً آماده جشن است کسی دلواپس بال پرستو نیست سقوط اشکها حتمی است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چند بهار تا چند بهار... تکرار کنم بهانۀ بودن را؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساکتتر از من مهمان امروزم سنجاقک سرخ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فارغ از سرما قایم باشک گنجشکا لای ابرها....نفس میکشم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز مادرم جیک جیک گنجشکا صبح بارانی....صدای غم می آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران پاییزی زیر چتر نارنج ....گنجشککی..دلش گرفته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن قدر این دنیا تاریک است که روشنایی فانوسم پیدا نیست! دلم را به روشنایی دلم خوش کنم و یا به فانوسم؟! توی این هم تاریکی بی فانوس کجا برم؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .