♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي رسيدن به تو، از باران، درياي وجودت را طلب خواهم كرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب ناب می خواهم از آن هایی که تلخی اش می رود و مستی اش می ماند!... شراب ناب می خواهم از آن هایی که عطش می دهد و سیرابت نمی کند...از همان ها که چشم و گوش و زبانت را می بندد...شراب ناب می خواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز دست هایم را می بویم دستهایم بوی عطر تو را می دهد همیشه بوی عطرت آرامم می کند... محو می شوم در وجودت آخر عطر تو بوی دوست داشتن می دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ربط دارد شبم به چشمانت............................ربط دارد دلم به دوری تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی باران همچنان از اینترنت به مشام می رسد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ببخش که "تو" خطابت کردم...اخر انگار امشب به تو نزدیک تر شدم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار می داند به من نگاه می کند و اشک می ریزد . ماه را می گویم ! همان ماهی که حضورت را درلحظه های تنهایی تجربه کرده ، همان که شاید تورا بهتر از من فهمیده، در همان لحظه های دلتنگی و نجواهای شبانه ات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها عجیب صحبت رفتن است . این روزها دیگر نه پاها طاقت ایستادن دارند و نه قلب ها طاقت انتظار . این روزها بارهای سفر بسته می شوند و هر انچه زینتی ست می ماند و غنیمت های ماندنی می ماند برای انجا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قایق دلواپسی چه ناجوانمردانه ....می تازد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخته ......احساس می کنم دیگه دوستم نداری......قصه ام را دیوانه وارتر مرور می کنم و حضور طلایی تو را نیز....اما.....................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قهوه ام را در کمال آرامش می خورم و با اطمینان کامل، درون فنجان را آب می گیرم!میانه های فال بود فنجان، افتاد و شکست..... سرنوشتش، هزار تکه شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم کرده امشب هوای شراب......شرابی که هرگز نیایم به هوش....مگر وا رهم از غم غشق او....دگر نشنوم بانگ این چنگ او
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم پیر شده ؛ ناشنیده بگیر ، چشم هایم هر روز جوان تر است . بی پرده نگاه کن، حرف هایش باور من است.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .