♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این درد کمی نیست......دلتنگم.....جاي تو خالي است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام در گوشهاي نشستهام.......اما زخم به روحم رسيده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی با نفسهايش به پهلويم ميكوبد بيداري شبي است در زير پلكهايم كسي به يادگار صبرم را تكهاي از پوستم را برده است كه استخوانم شبتابي برهنه است چشمها و مژههايم از تنهايي كنار همند تو نيستي من تأثير داروي كيمياگران را نميخواهم بيمارم در تبي سپيد از دستهايت و انگشتانم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي در كمينم نشسته.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی ها...گوششان را ميگيرند...تا صدای تپش قلبم را نشنوند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همینقدر که سایه ات بر تنهایی ام باشد کا[!]ت "خورشید" نمی خواهم تو را پنهان می خواهم برای خودم تنها برای خودم و من می اندیشم ... چه بهانه قشنگی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق تــــــــــو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بـــــود امّا شوخی بــــود ! ... حالا . . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی.............. تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی هنوز در شعرهای من نگران تو میدود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وای عجب رویی داری تو !!!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعرتر از هميشه ام اين روزها !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلویم را بریدی شعرهایم را پاره کردی و باد را فرستادی تا به پنجره بکوبد و بترساندم خاکسترم را شعله ور کردی من دیوانه تر شدم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوشنبه ها....برای من زرد است....اصلا بی خیال.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. آدم است دیگر گاهی با همه دنیا سر لج دارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شايد يك روز خورشيد از غرب طلوع كرد همه چيز وارونه شد و روزگار چرخيد طوري كه ما دلمان مي خواهد شايد باران دوباره باريد و آدمها غير از زندان و فحش و دروغ به چيزهايي ديگري هم فكر كردند شايد دوباره شمعداني پشت پنجره ها را پر کرد شايد روزي وقتي كه بيدار مي شويم شايد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .