♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عریان شده ام میان مُشتی حس ناموازی حالا نمیدانم باید از حس هایم بگریزم یا از چشم ها یم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سالهاست که از مباداها می گذرم اما پشت پستوی سایه ها هیچ کس نیست جز شعرهای تبدار و عرقی سرد بر پیشانی ام خسته و سنگین ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قول مادر صبح خروس خون ! پنجره ها را می بندم پنجره های خدا را نه !!! حالا مادر ... ! دیگر نه خروسی مانده ٬ نه ستاره ای را می توان در آسمان این شهر دید و من ایمان آورده ام که باید ستاره های کاغذی به آسمان بچسبانم تا انگشت سبابه ام فراموش نکند شبی به ستاره ای واقعی اشاره کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشانه ها خاطره های دیروز ما و امروز ما خاطره ی فردای ما اما تو در ضمیر مندرسم نه نشانی نه خاطره ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز چشمانم آینه را می شناسد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید ای کاش می توانستم خون رگان خود را من قطره قطره بگریم تا باورم کنند ای کاش می توانستم بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را تا بدانند که خورشیدشان کجاست وباورم کنند ای کاش.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه حسی تو دلم می گه تو نزدیکی به این خونه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی نمی تونی فریاد بزنی ناله نکن! خاموش باش ... قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از تو کم نبود ..رفیق ....یادته؟................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبر نکن تا بمیرم...دوستم بداری رفیق.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به جون ستاره هامون*** تو عزیز تر از چشامی ,
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم منتظر شکستن سالها فاصله اند میان اشک تا سکوت من کودک انتظارم و مادر ثانیه ها من ریشه در باور لحضه هایم و در پیچ جاده دقایق گم گشته ام من دست آویز عقربه های زمانم تا در نبض لحظه ها مسافر گمگشته ام را بیابم من فاصله را خواهم شکست و مسافرم را خواهم یافت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .