♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی یک پاکت شعر می سرایم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیدها را رسوا کردی؛ نوبت بادهاست بافه های مویت را بپوشان بانو باد را بیش از این دیوانه نکن بگذار این راز بین من و روسریت بماند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باورم کن که شعر در من، طغیان یگانگی ست و حماسه ی دوست داشتن من دیگرگونه دوست می دارم و دیگرگونه یگانه ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بین این همه دیوار تنها همان که نم پس نداده بود یکباره ریخت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینها محصول حال خراب من است وقتی می گویی زیباست باور می کنم حال خرابم را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی درختی ست پر از سار های لال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ پولی در جیب هایم می روم به خیابان برف را که می توانم تماشا کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی میاید که من جشن میگیرم شعور مردمم را ،روزی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .